آدمی را تصور کنید که در بیابانی راه را گم کرده است اگر در این حالت فردی پیداشده و دست این بابا را بگیرد و راه و چاه را نشانش بدهد، این فرد راهنما نام دارد. حال اگر لطف ایشان مزید شود و همراه این گمشده گردد با او راه برود، حرف بزند، حرف بشنود، با او غذا بخورد و در نهایت به مقام دوستی برسد و در آخر در راه رسیدن به مقصد به معنی کلمه با او باشد، کلمه راهنما یه کمی برایش کم لطفی است و باید به دنبال واژه ای بهتر برای او بگردیم حالا شما فرض کنید همان مشاور!!! این حقیر در طول عمر هر بار که به سال گذشته ای که الان دیگر نیست یه نیم نگاهی می اندازم می بینم که اجالتا هرسال همان گمشده هه هستم. که اگر آن موجودی که ازش در بالا ذکر خیر شد! با من تمامی مراحل فوق را طی سال همراه بود، اینی که الان هستم، بودم، اما در ورژنی به مراتب بهتر! اما نمی دانم چرا این فرد به سراغ من نمی آید!؟ این سؤال را از خودم پرسیدم و بعد به خودم جواب دادم )و یا به عبارت بهتر پرسیدم(: مگه من وقتی به ابزاری، وسیله ای، آدمی، فروشنده ای، بقالی، چیزی، احتیاج دارم آن موجود خودش می داند؟ وپیش من می آید؟ همراه شما که به حرف من گوش کردید و این تصورات را از ذهنتان گذراندید می شوم و با درک تمام مشکلاتتان می گویم: رفیق! کسی به سراغت نمی آید. حرکت کن! اجالتا به سمت موجودی به نام مشاور!




تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ٥:٤۳ ‎ب.ظ | نويسنده : حمید برهانزهی سرگروه مشاوره ایرانشهر | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
?